چندی است که بحث عرفان دینی در مجامع علمی مورد توجه قرار گرفته و مسائلی دربارۀ آن طرح شده که جای بررسی دارد. از آن جمله دو بحث ماهیت و روش عرفان دینی است که جولانگاه دیدگاههاست؛ لیکن عموم ارباب معرفت و شهود بر این باورند عرفان حقیقی باید از متن دین یعنی کتاب و سنت برخیزد و ما باید تلاش کنیم به آن دست یابیم. این تلاش میتواند در دو ساحت صورت گیرد: نخست ساحت تولید عرفان دینی و دیگری سنجش عرفان موجود که اولی با الگوبرداری از فلسفۀ دینی طرح شده و دومی نیز با توجه به منطق عرفان اسلامی طرح شده است. در ساحت تولید باید به اصول فهم عرفانی تکیه کرد. تا چنین فهمی دست ندهد، امکان استنباط عرفان دینی از کتاب و سنت نیست و این فهم نیز هنگامی حاصل میشود که فرد، خود در صراط سلوک و شهود قرار گرفته باشد و دل و ذهن ساده نداشته باشد؛ وگرنه پرسشهای سازمندی ندارد که به تولید عرفان دینی بینجامد. در ساحت سنجش نیز باید دو صنف از گزارههای دینی یعنی احتجاجات و تنجیزات را استخراج نمود و به روش خاصی که در نوشتار به آن خواهیم پرداخت، گزارههای عرفانی را به آن گزارهها عرضه داشت که پس از سنجش، گزارههای صحیح و مؤید و مستند را در ساختار عرفان دینی گنجاند و گزارههای ناصحیح را از دایرۀ عرفان دینی دورنگه داشت تا به انحراف نرود.