برداشت رایج میان متألهین و عموم مسلمانان از سخن خدا این است که سخن وی بر انسانی پاک و امین نازل میشود و بهوسیله وی سخن خدا بر مردم ابلاغ میشود. چنین کسی را «نبی» میخوانند و سخن خدا را وحی مینامند و هر نبی برای اثبات صدق نبوتش، معجزهای به همراه دارد تا به این وسیله از متنبّی دروغگو تمییز داده شود؛ بنابراین، سخن خدا بهوسیله هر شخصی به انسانها منتقل نمیشود و هر کسی نمیتواند مدعی دستیافتن به سخن خدا شود. حتی اگر برای انسانی از راه شنیدن سخنی افقگشایی شود و آن سخن در وی اثری به کلی دیگر (اثر غیر مرسوم و رایج)گذاشته باشد باید آن سخن، وحی باشد یا به سخن وحیانی باز گردد. در غیر اینصورت، چنین سخنی نمیتواند سخن خدا باشد و سرانجام یک سخن معنوی است و نه سخن خود خداوند متعالY. این معنا از سخن خدا که مطابق محتوای کتاب وحی میباشد، از نظر محمد مجتهد شبستری درست نبوده و با آن مخالف بوده و اشکالهایی را بر آن ایراد کرده است؛ بنابراین کوشیده تعریف و تفسیر جدیدی از سخن خد ارایه کند. نگارنده کوشیده است که نقد جامعی بر گفتار مجتهد شبستری وارد کند و به این نتیجه رسیده است که کوشش وی در باب تعریف سخن خدا مؤمنانه و درون دینی نیست. کوشش وی ماهیتی اومانیستی و نسبیگرایانه دارد و غایتی خودبنیاد بر آن مترتب است و اندیشه آته ایستی (عقل خودبنیاد) را ممنون خود میسازد زیرا چنانکه خواهد آمد با تعریفی که مجتهد شبستری از سخن خدا ارایه میکند، انسان خودبنیاد چنین گمان میکند که از متن مقدس رهایی یافته است و خود را مجبور به رویارویی با آن نمیبیند و حتی این مجال را به وی میدهد که کتاب وحی را از جهت سخن خدابودن انکار کند.