پس از وقوع رنسانس در غرب و تجدید حیات فکری انسان غربی و نیز بهدنبال رخداد انقلاب صنعتی، توسعه تمدن و پژوهشهای علمی و دستاوردهای صنعتی و اقتصادی در آن سرزمین، در کنار ایجاد جاذبههای مادی و جلوههای ظاهری، انحراف تدریجی از ارزشهای انسانی و افول وضعیت فرهنگی ـ اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در یک اجتماع توسعهیافته بهوجود آمد که این رخداد، نقدهای بسیاری را ازسوی جامعهشناسان، اقتصاددانان و اندیشمندان سیاسی و فرهنگی برانگیخت. دراینمیان بسیاری از اندیشمندان ناقد غرب، از درون جوامع غربی برخاستند. اینان شامل کسانیاند که کاستیها و نواقص غرب را از نزدیک تجربه و لمس کردهاند و آن را در ابعاد اندیشه، سیاست، اقتصاد، فرهنگ و اخلاق مورد نقد و بررسی قرار دادهاند. مسئله اصلی پژوهش، بررسی چالشهای پارادایمی تمدن غرب و نقد بنیادهای نظری این تمدن با رویکرد درونگفتمانی است. یافتههای تحقیق نشان میدهد که امروز بسیاری از اندیشمندان غربی، مدرنیته غربی را بر مبنای افول ارزشها بهچالش میکشند و دلایل ضعفها و بحرانهای آن را در ابعاد گوناگون که ریشه در بنیادهای نظری این تمدن دارد، تشریح میکنند؛ ازاینرو ساختار مقاله حاضر بر مبنای رویکرد نقادانه اندیشمدان غربی به تمدن برخاسته از لیبرال دموکراسی غرب است که با روش توصیفی تحلیلی در چهار بخش مبانی، روش، اهداف و کارکردهادر ابعاد گوناگون سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی تدوین یافته است.