از «باور فطری به خدا» تقریرها و تفسیرهای متعددی ارائه شده است. یکی از این تقریرها، تفسیر باور فطری به معرفت قلبی بوده که نه از سنخ علم حضوری و شهودی و نه از سنخ علم حصولی است، بلکه معرفتی است که خداوند در جان و قلب انسان به ودیعه گذاشته و صنع او میباشد. این تقریر که توسط طرفداران رویکرد تفکیکی ارائه شده است، از لحاظ مبانی، محتوا و روش، با ایرادهای گوناگونی همچون تعطیل عقل از شناخت حصولی خداوند، انکار علم حضوری به خدا و مانند آن روبهرو میباشد و درنهایت نمیتواند معیاری برای توجیه باور فطری به خدا ارائه دهد.
مقاله حاضر کوشیده است با روش توصیفی تحلیلی و با هدف تبیین و بررسی انتقادی این دیدگاه، به ارائه دیدگاه برگزیده بپردازد. در تقریر مطلوب، باور فطری به خدا بهمعنای باور قلبی و از سنخ علم حضوری خواهد بود. در علم حضوری بهدلیل اینکه علم عین واقع است، خطا در آن راه ندارد و در مقام اثبات و توجیه نیز «خودموجّه» میباشد.